مرتضى راوندى
72
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در آخرين لحظات زندگى ، از على پرسيدند : « اى امير مؤمنان اگر ترا از دست داديم ( و خدا كند ندهيم ) با حسن بيعيت كنيم ؟ » گفت : « نه مىگويم آرى و نه مىگويم نه . » شما بهتر مىدانيد . سپس حسن و حسين را بخواست و به آنها گفت : « به شما سفارش مىكنم كه فقط از خدا بترسيد و در پى دنيا نباشيد اگرچه به شما اقبال كند ، غم دنيا مخوريد ، سخن حق گوييد ، به يتيم رحم كنيد ، ضعيف را كمك كنيد ، دشمن ظالم و پشتيبان مظلوم باشيد و در كار خدا از ملامتگر باك نداريد . . . » براى اطلاع خوانندگان از مسائل و مشكلات عمومى ، قسمتى از نامههاى سياسى آن ايام را نقل مىكنيم : نامهء حضرت امير به معاويه چون معاويه نسبت به خلافت حضرت امير روى مخالف نشان داد ، حضرت نامهء زير را به وى نوشت : « انه بايعنى القوم الذين بايعوا ابا بكر و عمر و عثمان على ما بايعوهم فلم يكن للشاهد ان يختار و لا لغائب ان يردو انما الشورى للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا على رجل و سموه اماما كان ذلك لله رضى فان خرج من امرهم بطعن او بدعة ردوه الى ما خرج منه فان ابى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين » « 99 » يعنى آنان كه به ابو بكر ، و عمر و عثمان دست بيعت داده بودند به من نيز دست دادند ، انتخاب خليفه وظيفهء مهاجرين و انصار است و كسى حق ندارد با چنين خليفهاى مخالفت ورزد . از اين نامه كه در نهج البلاغه و ديگر منابع تاريخى موجود است ، به خوبى برمىآيد كه در صدر اسلام ، بر خلاف تصور شيعيان تندرو ، مناسبات حضرت امير با ابو بكر ، عمر و عثمان تا حدى دوستانه بود . و چنان كه مدارك تاريخى نشان مىدهد غالبا سه خليفهء نخست در معضلات امور با على ( ع ) مشورت مىكردند و تعاليم و راهنماييهاى آن مرد خيرخواه را به كار مىبستند . دوستى حضرت على با عمر به حدى بود كه عمر دختر دوازده سالهء حضرت امير را به زنى خواست و على با اين درخواست موافقت فرمود . پس از مرگ عثمان در اثر خودخواهى و انحراف معاويه از اصول و مبانى اسلام ، مناسبات حضرت امير با معاويه رو به تيرگى نهاد و معاويه با حضرت على بيعت نكرد چون مىدانست كه با اين مرد صالح و حقگو همكارى او غيرممكن است . نامهء معاويه « . . . اما بعد ايزد تبارك و تعالى از ميان كافهء برايا مصطفى را برگزيد و مهبط وحى خويش گردانيد تا به لوازم امر رسالت قيام نمود و آن حضرت را از مهاجر و انصار وزيران شايسته و ظهيران بايسته عنايت فرمود . . . و فاضلترين اصحاب و كاملترين احباب ، ابو بكر صديق بود ، رضى اللّه عنه ، كه بعد از فوت حضرت رسالتمآب به سرانجام مهام خلافت قيام نمود و پس از او عمر بن الخطاب ، آنگاه عثمان بن عفان و تو هميشه ابو بكر و عمر را مخالف بودى و در طريق عداوت ايشان سلوك مىنمودى و چون آن دو بزرگوار به دار القرار نقل كردند ، با عثمان رضى اللّه عنه ، كه نسبت به تو قرابت قرينه داشت ، قواعد مخالفت مؤكد گردانيدى . . . سوگند مىخورم به عظمت و جلال كريم لا يزال كه
--> ( 99 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ص 773 .